صفحه نخست
تماس با من
آرشیو
آلبوم عکس
درباره من
دوستان
نویسندگان وبلاگ مجتبی احمدی
all
جوک .:. love .:. علمي .:. funny
خیلی باحاله نری ضرر کردی(hesam)
mojy
download
download
گنجیشک کوچولویه باحال
male khodame
sms
سایت مخصوص نرم افزارهای درسی (EN)
دیکشنری آنلاین
انزلی چی آبای...
کدهای تقلب تمام بازی ها
کی invasible ?
انزلی بلاگ
شهر من انزلی
ملوانیها
فروشگاه آنلاين
شرکت ایرانیان پیشگام
- لقب : جی لو
- قد :cm 168
- جنیفر لین لوپز در 24 جولای 1969 در بخش گسل هیل در جنوب برونکس متولد شد
- دو خواهر دارد، خواهر بزرگتر لسلی 34 ساله خانهدار ، خواهر کوچکتر لیندا 30 ساله مشاور امور تفریحی کانال 11 نیویورک می باشد
- آرزوی همیشگی جنیفر این بود که سوپر استاری پر کار شود
- والدین جنیفر (مادرش) گوآدالوپ رودریگرز و ( پدرش ) دیوید لوپز هر دو در شهر پونس پورتوریکو ، دومین شهر بزرگ پورتوریکو متولد شدند
- هردو ( پدر و مادرش ) در کودکی به ایالات متحده آمدند و زمانی که در نیویورک زندگی می کردند با هم آشنا شدند
- با وجود اینکه جنیفر از نژاد پورتوریکویی است ولی والدین مادربزرگ پدریش اروپایی هایی بودند که در جزیره پورتوریکو اقامت داشتند
- جنیفر از کودکی به موسیقیهای ملل مختلف علاقه داشت به خصوص به ریتمهای Afro-caribbean مانند ( salsa ) سالسا ، مرنجو ( meringue ) و باچاتا (bachata ) و شاخه های اصلی موسیقی مانند پاپ ( Pop ) هیپ هاپ ( Hip hop ) و آراند بی ( R&B )
- وی با وجود عشقش به موسیقی به صنعت فیلم هم علاقه نشان می داد
- فیلم موزیکال ریتامورنو (Moreno Rita) که در سال 1961 ساخته شده بود تاثیر عمیقی بر او گذاشت - جنیفر در سن 5 سالگی به کلاس های آموزشی رقص و موسیقی رفت و جدای از این برنامه ها در یک مدرسه مذهبی کاتولیک دخترانه مشغول به تحصیل بود و هشت سال در این مدرسه که خانواده مقدس نام داشت درس خواند وبعد از 4 سال در دبیرستان پریستون ( Preston ) تحصیل کرد و فارغ التحصیل شد
- او در مدرسه ورزشکار قابلی بود
- رشته ورزشی که در مدرسه کار می کرد تنیس و ورزش های مربوط به دو و میدانی بود
- لوپز در 18 سالگی از پدر ومادرش جدا شد
- در آن زمان دریک موسسه حقوقی مشغول به کار بود
- پس ازآن پیشنهاد بازی در نقش Fly girl در کمدی فاکس هیت در برنامه In living color به او داده شد
- پس از دو سال کار هنری در برنامه In living color همچنان به کار رقص ولی این بار در گروه مشهور جنت جکسون (Janet Jackson ) ادامه داد
- اولین فیلم او گری گوری نوا خانواده من است (Gregory novas my family ) در سال 1975 است
- شغل بازیگری او زمانی استحکام یافت که در سال 1997 نقش سلنا کوئینتا نیلا (Selena Quintanilla ) خواننده معروف را بازی کرد
همسران :
اوجانی نوآ 22 فوریه 1997 تا ژانویه 1998 – ( طلاق )
گریس جود 29 سپتامبر 2001 تا 26 ژانویه 2003 – ( طلاق )
مارک انتونی 5 ژوئن 2004
- جنیفر در مجله (People 1997 ) به عنوان یکی از 50 فرد زیبای جهان شناخته شد
- در جشن فیلم سلنا ،28 اکتبر 1996 در سان انتونلو، جنیفر این ستاره سینما و موسیقی با یک اتفاق عشقی غیره منتظره مواجه شد
- زمانی که اوجانی نوآ میکروفن رابه دست گرفت و در حالیکه یک حلقه جواهر مریکوس کات بزرگ را در دست داشت در میان جمع به او پیشنهاد ازدواج داد! جنیفر نیز بلافاصله به او پاسخ مثبت داد
- مادرش در وچستر Westchester کانتری نیویورک معلم مدرسه است
- او اولین بازیگر زن آمریکای لاتینی است که بالا ترین دستمزد را برای بازی در نقش selena در فیلم طراحان عروسی 2001 ( wedding planner ) به خود اختصاص داد که مبلغی برابر 1 میلیون دلار میباشد
- او این فیلم و آلبوم (Hitnomberone ) را در یک هفته ( به طور همزمان ) کارکرد
- جنیفر با همسرش گریس جود ( Gris Judd ) زمانی که کلیپ برای عشق قیمتی نیست را اجرا می کرد، آشنا شد
- آنها جشن کوچکی برای ازدواج خود ترتیب دادند که در خانهای در لوس آنجلس برگزار شد و 170 نفر مهمان داشت
- او یک رستوران کوبایی جدید به نام Madres مادرس در پاسادنا Pasadena کالیفورنیا افتتاح کرده
- صاحب خانهای به ارزش 1/9 میلیون دلار در سواحل میامی است
- همسایگان دیوار به دیوار او روبین و تری گیپ هستند و خانه ریکی مارتین 7 بلوک با خانه جنیفر فاصله دارد
- دومین آلبومش این من هستم ... وبعد (This is me … them ) را در 26 نوامبر 2002 به پایان رساند
- در اکتبر 2002 با بن افلک نامزد کرد
- جنیفر اصلاً مشروبات الکلی مصرف نمی کند
- همسر سابقش گریس جود و نامزد سابقش بن افلک در یک روز متولد شدهاند
- بن سه سال از گریس کوچکتر است
- جنیفر در 20 ژانویه 2004 نامزدیش را با بن افلک به هم زد
- او اشعار ترانه Dear Ben بن عزیز را برای نامزدش بن افلک سروده بود تا به او بگوید که چقدر عاشقش است
دستمزدها :
1-Monster – in - law (2005) ، 15 میلیون دلار
2- زندگی ناتمام (2004)، 15 میلیون دلار
3- افتخار رقصیدن با شمارا دارم (2004)، 15 میلیون دلار
4- Jersey girl (2004)، 15 میلیون دلار
5- گیگیلی (2003)، 12 میلیون دلار
6-Maid در مانهاتان( 2002 )، 12 میلیون دلار
7- کافی است( 2002 )، 10میلیون دلار
نوشته شده توسط mojy در يكشنبه 7 مهر 1387 ساعت 02:36
بمناسبت بيستمين سالگرد درگذشت او
امروز 27 شهريور 1387 مصادف با بيستمين سالگرد درگذشت محمد حسین بهجت تبریزی معروف به استاد شهـريار است. در اينجا گوشه اي از بيوگرافي استاد شهريار كه به قـلم جـناب آقاي زاهـدي، دوست ايشان نگارش و در سايت فرهنگسرا درج گرديده را مرور مي كنيم :
اصولاً شرح حال و خاطرات زندگي شهـريار در خلال اشعـارش خوانده مي شود و هـر نوع تـفسير و تعـبـيـري کـه در آن اشعـار بـشود به افسانه زندگي او نزديک است و حقـيـقـتاً حيف است که آن خاطرات از پـرده رؤيا و افسانه خارج شود. گو اينکه اگـر شأن نزول و عـلت پـيـدايش هـر يک از اشعـار شهـريار نوشـته شود در نظر خيلي از مردم ارزش هـر قـطعـه شايد ده برابر بالا برود، ولي با وجود اين دلالت شعـر را نـبايد محـدود کرد.
شهـريار يک عشق اولي آتـشين دارد که خود آن را عشق مجاز ناميده. در اين کوره است که شهـريار گـداخـته مي شود. غالـب غـزلهـاي سوزناک او، که به ذائـقـه عـمـوم خوشايـنـد است، يادگـار اين دوره است. اين عـشـق مـجاز اسـت کـه در قـصـيـده ( زفاف شاعر ) کـه شب عـروسي معـشوقه هـم هـست، با يک قوس صعـودي اوج گـرفـتـه، به عـشق عـرفاني و الهـي تـبديل مي شود. ولي به قـول خودش مـدتي اين عـشق مجاز به حال سکـرات بوده و حسن طبـيـعـت هـم مـدتهـا به هـمان صورت اولي براي او تجـلي کرده و شهـريار هـم با زبان اولي با او صحـبت کرده است.
بعـد از عـشق اولي، شهـريار با هـمان دل سوخـته و دم آتـشين به تمام مظاهـر طبـيعـت عـشق مي ورزيده و مي توان گـفت که در اين مراحل مثـل مولانا، که شمس تـبريزي و صلاح الدين و حسام الدين را مظهـر حسن ازل قـرار داده، با دوستـان با ذوق و هـنرمـنـد خود نـرد عـشق مي بازد. بـيـشتر هـمين دوستان هـستـند که مخاطب شعـر و انگـيزه ي احساسات او واقع مي شوند. از دوستان شهـريار مي تـوان مرحوم شهـيار، مرحوم استاد صبا، استاد نـيما، فـيروزکوهـي، تـفـضـلي، سايه و نگـارنده و چـند نـفر ديگـر را اسم بـرد.
شرح عـشق طولاني و آتـشين شهـريار در غـزلهـاي ماه سفر کرده، توشه ي سفـر، پـروانه در آتـش، غـوغاي غـروب و بوي پـيراهـن مشـروح است و زمان سخـتي آن عـشق در قـصيده پـرتـو پـايـنده بـيان شده است و غـزلهـاي يار قـديم، خـمار شـباب، ناله ناکامي، شاهـد پـنداري، شکـرين پـسته خاموش، تـوبـمان و دگـران و نالـه نوميـدي و غـروب نـيـشابور حالات شاعـر را در جـريان مخـتـلف آن عـشق حکـايت مي کـند و غـزلهـا يا اشعـار ديگـري شهـريار در ديوان خود از خاطرات آن عـشق دارد از قـبـيل حالا چـرا، دستم به دامانـت و غـيره که مطالعـهً آنهـا به خوانندگـان عـزيز نـشاط مي دهـد.
عـشقهـاي عارفانه شهـريار را مي توان در خلال غـزلهـاي انتـظار، جمع و تـفريق، وحشي شکـار، يوسف گـمگـشته، مسافرهـمدان، حراج عـشق، ساز صبا، و ناي شـبان و اشگ مريم، دو مرغ بـهـشتي و غـزلهـاي ملال محـبت، نسخه جادو، شاعـر افسانه و خيلي آثـار ديگـر مشاهـده کرد. براي آنکه سينماي عـشقي شهـريار را تـماشا کـنيد، کافي است که فـيلمهاي عـشقي او را که از دل پاک او تـراوش کرده در صفحات ديوان بـيابـيد و جلوي نور دقـيق چـشم و روشـني دل بگـذاريـد هـرچـه ملاحـظه کرديد هـمان است که شهـريار مي خواسته است. زبان شعـر شهـريار خـيلي ساده است.
محـروميت و ناکامي هاي شهـريار در غـزلهـاي گوهـر فروش، ناکامي ها، جرس کاروان، ناله روح، مثـنوي شعـر، حکـمت، زفاف شاعـر و سرنوشت عـشق به زبان شهـريار بـيان شده است و محـتاج به بـيان من نـيست. خيلي از خاطرات تـلخ و شيرين شهـريار از کودکي تا امروز در هـذيان دل، حيدر بابا، موميايي و افسانه ي شب به نـظر مي رسد و با مطالعـه آنهـا خاطرات مزبور مشاهـده مي شود. شهـريار روشن بـين است و از اول زندگي به وسيله رویأ هـدايت مي شده است. دو خواب او که در بچـگي و اوايل جـواني ديده، معـروف است و ديگـران هـم نوشته اند.
اولي خوابي است که در سيزده سالگي موقعـي که با قـافله از تـبريز به سوي تهـران حرکت کرده بود، در اولين منزل بـين راه (قـريه باسمنج) ديده است؛ و شرح آن اين است که شهـريار در خواب مي بـيـند که بر روي قـلل کوهـها طبل بزرگي را مي کوبـند و صداي آن طبل در اطراف و جـوانب مي پـيچـد و به قدري صداي آن رعـد آساست که خودش نـيز وحشت مي کـند. اين خواب شهـريار را مي توان به شهـرتي که پـيدا کرده و بعـدها هـم بـيشتر خواهـد شد تعـبـير کرد.
خواب دوم را شهـريار در 19 سالگـي مي بـيـند و آن زماني است که عـشق اولي شهـريار دوران آخري خود را طي مي کـند و شرح خواب مجملا آن است که شهـريار مـشاهـده مي کـند در استـخر بهـجت آباد ( قـريه يي واقع در شمال تهـران که سابقاً آباد و با صفا و محـل گـردش اهـالي تهـران بود و در حال حاضر جزو شهـر شده است) با معـشوقه خود مشغـول شـنا است و غـفلتاً معـشوقه را مي بـيـند که به زير آب مي رود، و شهـريار هـم بدنبال او به زير آب رفـته، هـر چـه جسـتجو مي کـند، اثـري از معـشوقه نمي يابد و در قعـر استخر سنگي به دست شهـريار مي افـتد که چـون روي آب مي آيد ملاحظه مي کـند که آن سنگ، گوهـر درخشاني است که دنـيا را چـون آفتاب روشن مي کند و مي شنود که از اطراف مي گويند گوهـر شب چـراغ را يافته است. اين خواب شهـريار هـم بـدين گـونه تعـبـير شد که معـشوقـه در مـدت نـزديکي از کف شهـريار رفت و در منظومه ( زفاف شاعر ) شرح آن به زبان شهـريار به شعـر گـفـته شده است و در هـمان بهـجت آباد تحـول عـارفانه اي براي شهـريار دست مي دهـد که گـوهـر عـشق و عـرفان معـنوي را در نـتـيجه آن تحـول مي يابد.
شعـر خواندن شهـريار طرز مخصوصي دارد. در موقع خواندن اشعـار قافـيه و ژست و آهـنگ صدا هـمراه موضوعـات تـغـيـير مي کـند و در مـواقـع حسـاس شعـري بغـض گـلوي او را گـرفـته و چـشـمانـش پـر از اشک مي شود و شـنونده را کاملا منـقـلب مـي کـند. شهـريار در موقعـي که شعـر مي گـويد به قـدري در تـخـيل و انديشه آن حالت فرو مي رود که از موقعـيت و جا و حال خود بي خـبر مي شود. شرح زير نمونه يکي از آن حالات است که نگـارنـده مشاهـده کرده است :
هـنـگـامي که شهـريار با هـيچ کـس معـاشرت نمي کرد و در را به روي آشنا و بـيگـانه بـسته و در اطاقـش تـنـها به تخـيلات شاعـرانه خود سرگـرم بود، روزي سر زده بر او وارد شدم، ديـدم چـشـمهـا را بـسـته و دسـتـهـا را روي سر گـذارده و با حـالـتي آشـفـته مرتـباً به حـضرت عـلي عـليه السلام مـتوسل مي شود. او را تـکاني دادم و پـرسيدم اين چـه حال است که داري؟ شهـريار نفـسي عـميـق کشيده، با اظهـار قـدرداني گـفت مرا از غرق شدن و خـفگـي نجات دادي. گـفـتم مگـر ديوانه شده اي؟ انسان که در توي اطاق خشک و بي آب، غـرق و خفـه نمي شود. شهـريار کاغـذي را از جـلوي خود برداشتـه به دست من داد. ديدم اشعـاري سروده است که جـزو افسانه شب به نام سـنفوني دريا ملاحضه مي کـنـيد.
شهـريار بجـز الهـام شعـر نمي گويد. اغـلب اتـفاق مي افـتد که مـدتـهـا مي گـذرد، و هـر چـه سعـي مي کـند حتي يک بـيت شعـر هـم نمي تـواند بگـويد. ولي اتـفاق افـتاده که در يک شب که موهـبت الهـي به او روي آورده، اثـر زيـبا و مفصلي ساخته است. هـمين شاهـکار تخـت جـمشيد، کـه يکي از بزرگـترين آثار شهـريار است و با اينکه در حدود چـهـارصد بـيت شعـر است در دو سه جـلسه ساخـته و پـرداخـته شده است.
شهـريار داراي تـوکـلي غـيرقـابل وصف است، و اين حالت را من در او از بدو آشـنايي ديـده ام. در آن موقع که بعـلت بحـرانهـاي عـشق از درس و مـدرسه (کـلاس آخر طب) هـم صرف نظر کرده و خرج تحـصيلي او بعـلت نارضايتي، از طرف پـدرش قـطع شده بود، گـاه مي شد که شهـريار خـيلي سخت در مضيقه مالي قرار مي گـرفت. به من مي گـفت که امروز بايد خرج ما برسد و راهي را قـبلا تعـيـيـن مي کرد. در آن راه که مي رفـتـيم، به انـتهـاي آن نرسيده وجه خرج چـند روز شاعـر با مراجـعـهً يک يا دو ارباب رجوع مي رسيد. با آنکه سالهـا است از آن ايام مي گـذرد، هـنوز من در حيرت آن پـيش آمدها هـستم. قابل توجه آن بود که ارباب رجوع براي کارهاي مخـتـلف به شهـريار مـراجـعـه مي کردند که گـاهـي به هـنر و حـرفـه او هـيچ ارتـباطي نـداشت. شخـصي مراجـعـه مي کرد و براي سنگ قـبر پـدرش شعـري مي خواست يا ديگـري مراجـعـه مي کرد و براي امـر طـبي و عـيادت مـريض از شهـريار استـمداد مي جـست، از اينـهـا مهـمـتر مراجـعـه ي اشخـاص براي گـرفـتن دعـا بود.
خـدا شـناسي و معـرفـت شهـريار به خـدا و ديـن در غـزلهـاي جـلوه جانانه، مناجات، درس محـبت، ابـديـت، بال هـمت و عـشق، درکـوي حـيرت، قـصيده تـوحـيد، راز و نـياز و شب و عـلي مـندرج است. عـلاقـه به آب و خـاک وطن را شهـريار در غـزل عيد خون و قصايد مهـمان شهـريور، آذربايـجان، شـيون شهـريور و بالاخره مثـنوي تخـت جـمشـيد به زبان شعـر بـيان کرده است. الـبـته با مطالعه اين آثـار به مـيزان وطن پـرستي و ايمان عـميـقـي که شهـريار به آب و خاک ايران و آرزوي تـرقـي و تـعـالي آن دارد پـي بـرده مي شود.
تـلخ ترين خاطره اي که از شهـريار دارم، مرگ مادرش است که در روز 31 تـيرماه 1331 اتـفاق افـتاد. هـمان روز در اداره به اينجانب مراجعـه کرد و با تاثـر فوق العـاده خـبر شوم را اطلاع داد. به اتـفاق به بـيمارستان هـزار تخـتخوابي مراجـعـه کرده و نعـش مادرش را تحـويل گـرفـته به قـم برده و به خاک سپـرديم. حـالـتي که از آن مـرگ به شهـريار دست داده در منظومه اي واي مادرم نشان داده مي شود. تا آنجا که مي گويد :
مي آمديم و کـله من گيـج و منــگ بــود
انگـار جـيــوه در دل مـن آب مي کـنـنــــد
پـيـچيده صحنه هاي زمين و زمان به هـم
خامـوش و خوفـناک هـمه مي گـريختـنـد
مي گـشت آسمان که بکوبد به مغـز من
دنيا به پـيش چـشم گـنهـکار مـن سيـاه
يک نــاله ضعـيـف هــم از پـي دوان دوان
مي آمد و به گوش من آهسته مي خليد:
تـنـهـا شـدي پـسـر!
شيرين ترين خاطره براي شهـريار اين روزها دست مي دهـد و آن وقـتي است که با دخـتر سه ساله اش "شهـرزاد" مشغـول و سرگـرم است. شهـريار در مقابل بچـه کوچک مخـصوصاً که زيـبا و خوش بـيان باشد، بي اندازه حساس است؛ خوشبختانه شهـرزادش اين روزها همان حالت را دارد که براي شهـريار 51 ساله نعـمت غـير مترقبه اي است، موقعي که شهـرزاد با لهـجـه آذربايجاني شعـر و تصـنيف فارسي مي خواند، شهـريار نمي تواند کـثـرت خوشحالي و شادي خود را مخفي بدارد.
نا گفته نماند كه شهـريار نامش سيد محـمـد حسين بهـجـت تـبـريـزي است. در اويل شاعـري (بهـجـت) تخـلص مي کرد و بعـداً دوباره با فال حافظ تخـلص خواست که دو بـيت زير شاهـد از ديوان حافظ آمد و خواجه تخـلص او را ( شهـريار ) تعـيـيـن کرد :
که چرخ سکه دولت به نام شهـرياران زد
روم به شهـر خود و شهـريار خود باشم
و شاعر ما بهجت را به شهريار تبديل کرد و به همان نام هم معروف شد. تاريخ تولدش ۱۲۸۵ شمسى و نام پدرش حاجى ميرزا آقا خشگنابى است که از سادات خشگناب (قريهاى نزديک قرهچمن) و از وکلاى مبرز دادگسترى تبريز و مردى فاضل و خوش محاوره و از خوشنويسان دورهٔ خود و با ايمان و کريمالطبع بوده است در سال ۱۳۱۳ مرحوم و در قم مدفون شد. شهريار تحصيلات خود را در مدرسه متحده و فيوضات و متوسطهٔ تبريز و دارالفنون تهران خوانده و تا کلاس آخرمدرسهٔ طب تحصيل کرده و در چند مريضخانه هم مدارج اکسترنى و انترنى را گذرانده است ولى در سال آخر بهعلل عشقي و ناراحتى خيال و پيشآمدهاى ديگر از ادامهٔ تحصيل محروم شد و با مجاهدتهائى که بعداً توسط دوستانش بهمنظور تعقيب و تکميل اين يکسال تحصيل شد معهذا شهريار رغبتى نشان نداد و ناچار شد که وارد خدمت دولتى بشود چند سالى در ادارهٔ ثبت اسناد نيشابور و مشهد خدمت کرد و در سال ۱۳۱۵ به بانک کشاورزى تهران داخل شد و تا کـنون هـم در آن دستگـاه خدمت مي کند.
شهـرت شهـريار تـقـريـباً بي سابقه است، تمام کشورهاي فارسي زبان و ترک زبان، بلکه هـر جا که ترجـمه يک قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را مي سـتايـند. منظومه (حـيـدر بابا) نـه تـنـهـا تا کوره ده هاي آذربايجان، بلکه به ترکـيه و قـفـقاز هـم رفـته و در ترکـيه و جـمهـوري آذربايجان چـنـدين بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممکن نيست ترک زباني منظومه حـيـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود.
شهـريار در تـبـريز با يکي از بـستگـانش ازدواج کرده، که ثـمره اين وصلت دخـتري سه ساله به نام شهـرزاد و دخـتري پـنج ماهـه بـه نام مريم است.
شهـريار غـير از اين شرح حال ظاهـري که نوشته شد؛ شرح حال مرموز و اسرار آميزي هـم دارد که نويسنده بـيوگـرافي را در امر مشکـلي قـرار مي دهـد. نگـارنـده در اين مورد ناچار بطور خلاصه و سربـسته نکـاتي از آن احوال را شرح دهـم تا اگـر صلاح و مقـدور شد بعـدها مفـصل بـيان شود :
شهـريار در سالهـاي 1307 تا 1309 در مجالس احضار ارواح که توسط مرحوم دکـتر ثـقـفي تـشکـيل مي شد شرکت مي کـرد. شرح آن مجالس سابـقـاً در جرايد و مجلات چاپ شده است؛ شهـريار در آن مجالس کـشفـيات زيادي کرده است و آن کـشـفـيات او را به سير و سلوکاتي مي کـشاند. در سال 1310 به خراسان مي رود و تا سال 1314 در آن صفحات بوده و دنـباله اين افـکار را داشتـه است و در سال 1314 که به تهـران مراجـعـت مي کـند، تا سال 1319 اين افـکار و اعمال را به شدت بـيـشـتـري تعـقـيب مـي کـند؛ تا اينکه در سال 1319 داخل جرگـه فـقـر و درويشي مي شود و سير و سلوک اين مرحـله را به سرعـت طي مي کـند و در اين طريق به قـدري پـيش مي رود که بـر حـسب دسـتور پـير مرشد قـرار مي شود که خـرقـه بگـيرد و جانشين پـير بـشود. تکـليف اين عـمل شهـريار را مـدتي در فـکـر و انديشه عـميـق قـرار مي دهـد و چـنـدين ماه در حال تـرديد و حـيرت سير مي کـند تا اينکه مـتوجه مي شود که پـيـر شدن و احـتمالاً زير و بال جـمع کـثـيري را به گـردن گـرفـتن براي شهـريار که مـنظورش معـرفـت الهـي است و کـشف حقايق است عـملي دشوار و خارج از درخواست و دلخواه اوست. اينجاست که شهـريار با توسل به ذات احـديت و راز و نيازهاي شبانه و به کشفياتي عـلوي و معـنوي مي رسد و به طوري که خودش مي گـويد پـيش آمدي الهـي او را با روح يکي از اولياء مرتـبط مي کـند و آن مقام مقـدس کليهً مشکلاتي را که شهـريار در راه حقـيقـت و عـرفان داشته حل مي کند و موارد مبهـم و مجـهـول براي او کشف مي شود.
باري شهـريار پس از درک اين فـيض عـظيم بکـلي تـغـيـير حالت مي دهـد. ديگـر از آن موقع به بعـد پـي بـردن به افـکار و حالات شهـريار براي خويشان و دوستان و آشـنايانش حـتي من مـشکـل شده بود؛ حرفهـايي مي زد که درک آنهـا به طور عـادي مـقـدور نـبود. اعـمال و رفـتار شهـريار هـم به مـوازات گـفـتارش غـير قـابل درک و عـجـيب شده بود.
شهـريار در سالهاي اخير اقامت در تهـران خـيلي مـيل داشت که به شـيراز بـرود و در جـوار آرامگـاه استاد حافظ باشد و اين خواست خود را در اشعـار "اي شيراز و در بارگـاه سعـدي" منعـکس کرده است ولي بعـدهـا از اين فکر منصرف شد و چون از اقامت در تهـران هـم خسته شده بود، مردد بود کجا برود؛ تا اينکه يک روز به من گـفت که: " مـمکن است سفري از خالق به خلق داشته باشم " و اين هـم از حرفهـايي بود که از او شـنـيـدم و عـقـلم قـد نـمي داد ! تا اينکه يک روز بي خـبر از هـمه کـس، حـتي از خانواده اش از تهـران حرکت کرد و خبر او را از تـبريز گـرفـتم.
سرانجام سيد محـمد حسين شهـريار متخـلص به استاد شهـريار در 27 شهـريـور 1367 خورشيـدي در بـيـمارستان مهـر تهـران بدرود حيات گـفت و بـنا به وصيـتـش در زادگـاه خود در مقـبرةالشعـرا سرخاب تـبـريـز با شرکت قاطبه مـلت و احـترام کم نظير به خاک سپـرده شد. او چه نيک فرمود :
براي ما شعـرا نـيـست مـردني در کـار
کـه شعـرا را ابـديـت نوشـته اند شعـار
در اينجا به ذكر غزلي زیبا از زنده ياد استاد محمدحسین شهریار اكتفا مي كنيم :
در وصل هم ز عشق تو اي گل در آتشم
عاشق نمي شوي كه ببيني چه مي كشم
با عقل آب عشق به يك جو نمي رود
بيچاره من كه ساخته ي آب و آتشم
ديشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبح وز سيل اشك به خون بنشسته بالشم
پروانه را شكايتي از جور شمع نيست
عمريست در هواي تو مي سوزم و خوشم
باور نكن كه طعنه ي طوفان روزگار
جز در هواي زلف تو دارد مشوشم
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب ميگزد چو غنچه ي خندان كه خامشم
هر شب چو آفتاب به بالين من بتاب
اي آفتاب دلكش و ماه پري وشم
ساز صبا به ناله شبي گفت"شهريار"
اين كار توست من همه جور تو مي كشم

روحش شاد و يادش گرامي باد
نوشته شده توسط mojy در چهارشنبه 27 شهريور 1387 ساعت 05:16
Famous People > Calvin
Jean Chauvin (1509-1564) was a Frenchman who called himself Calvinus, or Calvin, the Latin form of his name. He left the ROMAN CATHOLIC Church and settled in Geneva, SWITZERLAND, where he set out to reform religious teaching and to improve the thoughts and behaviour of the people. He developed a strict set of rules. His chief religious teaching is about predestination. This states that God destines (intends) some people to enjoy sadvation (everlasting happiness in an after-life), but dooms others to everlasting punishment.
Calvin's form of religion is called Calvinism. It spread to many European countries. In Scotland, its followers are called PRESBYTERIANS.
**********************************************************
Famous People > Wright Brothers
In 1903 the American inventors, Wilbur Wright (1867-1912), and his brother Orville (18711948), became the first men to fly in a power-driven aeroplane.
The brothers knew about German gliding experiments. They thought of some improvements, and built their own gliders. Then, they fitted a PETROL ENGINE tO a glider, and On December 17th, 1903, near Kitty Hawk in North Carolina, they made four flights. The longest, by Wilbur, lasted 59 seconds. They called their AIRCRAFT Flyer, later renamed Kitty Hawk.
In 1905 Wilbur managed to stay in the air for 38 minutes. In 1908, in a new machine, he set up a record of 140 minutes. The brothers were asked to supply planes for the U.S . government. This ded to the formation of the Wright Brothers Company to build aeroplanes.
**********************************************************
Famous People > Bell
The TELEPHONE sends voices over a distance by means of electric currents. It links person to person, country to country, and is now part of everyday life.
The inventor of the first really successful telephone was Alexander Graham Bell (18471922). He was born in Edinburgh, Scotland. As a young man, he lived first in CANADA, and later in the United States. He became professor of Vocal Physiology at Boston UNIVERSITY.
In 1876, after several years of experiments, Bell produced his first telephone. He also invented the photophone, which sends out sounds by means of a beam of light. He took a great interest in the education of deaf-mutes (people who cannot hear and so have not learned to speak).
********************************************************
Famous People > Benz and Daimler
Karl Benz (1844-1929) and Gottlieb Daimler (1834-190o) have both been called 'fathers' of the modern MOTOR CAR. Both German engineers, Benz lived in Mannheim and Daimler in Cannstatt. They were both working towards the same goal at the same time, but neither knew about the other's work until after the first car had been produced.
Benz completed the first successful petrol-driven car in 1885. Daimler produced the world's first 4-wheeled car in 1886. He founded the Daimler Automobile Company in 189o. In 1895 the first real motor race was held in France. It covered 1,178 kilometres. The race was won by a car with a Daimler engine.
نوشته شده توسط mojy در سه شنبه 27 شهريور 1386 ساعت 03:59
Biography > Mohammad Reza Shajarian
Shajarian is the undisputed master of Persian traditional (classical) singing. He is regarded as a national treasure by both musicians and music lovers. His singing is technically flawless, powerful, and strongly emotional. In music of Iran, traditional singing is the most difficult art to master. Shajarian is the embodiment of the perfect singer and a major source of inspiration.
Born in 1940 in the city of Mash'had in northeastern Iran, Mohammad Reza Shajarian began singing spiritual songs at the age five under the supervision of his father. Only a few years later his precocious talent was to be renowned throughout the town of Mash'had. In spite of his religious upbringing, at the age of twelve he was familiarizing himself with the traditional song repertoire and the first piece he was to sing was the Gham-Angiz Goosheh of Dashti. He was also interested at the same time in popular music from Khorasan and the other regions of Iran.His focus at first was on the local folk music of his native province, Khorasan, but later at the age of twelve he studied the traditional repertoire, the Radif.
After college, he became a schoolteacher and was to find himself at much greater liberty to study all forms of traditional music and gradually relinquish religious singing. What follows is a resume of the major landmarks in Mohammad Reza Shajarian's artistic career. On the arrival in Teheran he met Ahmad Ebadi, the great Setar master who is today sole heir to the musical tradition upheld by his family. His meeting of the late Esmail Mehrtash was to initiate him in the fine nuances of traditional singing, in popular melodies and in artistic technique.
Right from the earliest age he learnt how to sing the different versions of the Radif from the most highly reputed singers such as Reza Gholi Mirza Zelli, Ghamar-ol Molouk Vaziri, Eghbal-Soltan Azar, and Taaj Esfahani Noor-Ali Khan Boroomand and Taher Zadeh Esfahani.Shajarian started playing the santur under the instructions of Jalal Akhbari to better understand and perform the traditional repertoire, and in 1960, To improve his technique, became the pupil of the Santoor Maestro Faramarz Payvar which lead to his acquiring perfect interpretative and executant mastery on instrument phrases transposed for the voice.
Shajarian was deeply inspired by the late master vocalist Gholam Hossein Banan and adopted his style of singing for several years. An important event in his life was his productive encounter with the great master Abdollah Khan Davami, who was to impart to him the most ancient Tasnifs (songs) and the authentic version of the Radif which had been passed onto him by the greatest masters of the previous century.
Shajarian started his singing career in 1959 at Radio Khorasan. He rose to prominence in the 1960s with his distinct style of singing. Since then, he has led an illustrious career that includes teaching at Tehran University's department of Fine Arts (among other places), researching the musical arts of Iran, and workingat the National Radio and Television. He has been performing regularly in Iran and throughout the world. His performances have brought him universal acclaim and an eminent position among his compatriots.
Besides his tremendous musical talent, Shajarian has had a life-long passion for Persian Calligraphy. Since 1967, he has practiced this art under the instructions of two Iranian master calligraphers, Ebrahim Buzari, and Hossein Mirkhani.At present, he is considered an accomplished calligrapher with his own distinct style.
نوشته شده توسط mojy در سه شنبه 6 شهريور 1386 ساعت 01:23
Biography > Biography-Maulana Jalaluddin Balkhi Rumi
Maulana Jalaluddin Balkhi Rumi was born in Balkh (Afghanistan) in September 29, 1207 A.D. or 6th Rai'u-'l-avval 604 A.H. to a family of master Afghan theologians in Balkh in the north-eastern provinces of present day Afghanistan. He is the grandson of Jalale-'d-Din Huseyn el Khatibi and Malika'i Jihan - daughter of Khurram-shah King of Khorasan as a child maulana began his search for wisdom at the feet of Burhanu-'d-Din Serr-Daan el Muhaqqiq el Huseyni of Balkh a renown scholar of that era. Escaping the Mongol invasion and destruction, Maulana Jalaluddin Balkhi Rumi and his family traveled extensively in the Muslim lands, Age 5 His family left his birth-place of Balkh for Baghdad, Age 8 From Baghdad to Mecca and Damascus and finally to Malatia (in Western Euphrates in Turkey) later performed pilgrimage to Mecca, Age 19 (1226 ad) Married Gevher Khatun the daughter of Lala Sharafu-'d-Din of Samarqand.and finally moved to Qonya (Konya) in the north-western provinces of then part of Seljuk Empire(in present day Turkey). According to Afghanland.com sources, When his father Baha'u-'d-Din Veled Sultan-'l-Ulema passed away, Maulana Jalaluddin Balkhi Rumi succeeded his father in 1231 as professor in religious sciences. Maulana Jalaluddin Balkhi Rumi 24 years old was an already accomplished scholar in religious and positive sciences. Age 37 On Saturdday, November 28, 1244 A.D. or 26th of Jamadi-ul0akhar 642 A.H., Maulana Jalaluddin Balkhi Rumi and A wandering dervish, Shams-e-Din Muhammad Ibn Malik-dad Tabrizi, meet and Maulana is introduced into the mystical path. Age 39 On March 14, 1246, 21st Shewwal, 643, Shams left Qonya and Maulana Jalaluddin Balkhi Rumi for the first time. His love and his bereavement for the death of Shams found their expression in a surge of music, dance and lyric poems, `Divani Shamsi Tabrizi'. Maulana Jalaluddin Balkhi Rumi is the author of six volume didactic epic works; Divan-e-Shams A compendium of poetry in praise of Shams in over 45,000 verses in Dari (Persian) Mathnavi Maulana Jalaluddin Balkhi Rumi's most famous work in 7 books, and 24,660 couplets, in Dari and some Arabic. This work is also commonly refered to as the Persian Quran by Jami. Fihi ma Fihi Introductory discourses on metaphysics Maulana Jalaluddin Balkhi Rumi died on At sunset of December 16, 1273 A.D. 5th Jamadi-u-'l-Akhar 672 A.H. at the age of 66 solar years or 68 Lunar years. Men of five faiths followed his bier, the first and last time this phenomenon occurred. That night was named Sebul Arus (Night of Union). Ever since, the Mawlawi dervishes have kept that date as a festival. Maulanaأ¢â‚¬â„¢s family includes: Brother: Ala'u-'d-Din (2 years older) Sister: Not known - Married and remained in Balkh 2nd Wife: Unknown Son - Killed with Shams Daughter - married a local prince and left Qonya (Konya) Son - Muhammad Baha'u-'d-Din Sultan Veled
نوشته شده توسط mojy در سه شنبه 6 شهريور 1386 ساعت 01:23
Biography > Sohrab Sepehri
Sohrab Sepehri (Persian) (October 7, 1928 - April 21, 1980)
Sohrab Sepehri was a popular modern Iranian poet and painter. He was born in Kashan in Isfahan prvince.
He is frequently counted among the five famous modern Iranian poets who have practised "New Poetry" (a kind of poetry that often has neither meter nor rhyme), the others being Nima Youshij, Ahmad Shamlou, Mehdi Akhavan-Sales, and Forough Farrokhzad, all of them now dead. He died in pars hospital in Tehran by blood cancer.
I’ve never seen two rival pines.
I’ve never seen a weeping willow
Sell its shadow to the earth.
An oak willingly gives
Its branch to the raven.
And wherever a leaf
There, and in me, passion blossoms.
Translated by Neima Jahromi
نوشته شده توسط mojy در سه شنبه 6 شهريور 1386 ساعت 01:19
|
Biography > Biography of Saadi
byname of MUSHARRIF OD-DIN MUSLIH OD-DIN, Persian poet, one of the greatest figures in classical Persian literature. He lost his father, Mosleh od-Din, in early childhood; later he was sent to study in Baghdad at the renowned Nezamiyeh College, where he acquired the traditional learning of Islam. The unsettled conditions following the Mongol invasion of Persia led him to wander abroad through Anatolia, Syria, Egypt, and Iraq. He refers in his work to travels in India and Central Asia, but these cannot be confirmed. In North Africa he was held captive by the Franks and put to work in the trenches of the fortress of Tripoli. When he reappeared in his native Shiraz he was an elderly man. He seems to have spent the rest of his life in Shiraz. Sa'di took his nom de plume from the name of the local Atabeg, or prince, Sa'd ibn Zangi. His best known works are the Bustan (1257; The Orchard, 1882) and the Gulistan (1258; The Rose Garden, 1964). The Bustan is entirely in verse (epic metre) and consists of stories aptly illustrating the standard virtues recommended to Muslims (justice, liberality, modesty, contentment) as well as of reflections on the behaviour of dervishes and their ecstatic practices. The Gulistan is mainly in prose and contains stories and personal anecdotes. The text is interspersed with a variety of short poems, containing aphorisms, advice, and humorous reflections. The morals preached in the Gulistan border on expediency--e.g., a well-intended lie is admitted to be preferable to a seditious truth. Sa'di demonstrates a profound awareness of the absurdity of human existence. The fate of those who depend on the changeable moods of kings is contrasted with the freedom of the dervishes. For Western students the Bustan and Gulistan have a special attraction; but Sa'di is also remembered as a great panegyrist and lyricist, the author of a number of masterly general odes portraying human experience, and also of particular odes such as the lament on the fall of Baghdad after the Mongol invasion in 1258. His lyrics are to be found in Ghazaliyat ("Lyrics") and his odes in Qasa'id ("Odes"). He is also known for a number of works in Arabic. The peculiar blend of human kindness and cynicism, humour, and resignation displayed in Sa'di's works, together with a tendency to avoid the hard dilemma, make him, to many, the most typical and lovable writer in the world of Iranian culture. |
|
نوشته شده توسط mojy در سه شنبه 6 شهريور 1386 ساعت 01:19
Biography > Biography of hafez
نوشته شده توسط mojy در سه شنبه 6 شهريور 1386 ساعت 01:16

